محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

113

اكسير اعظم ( فارسى )

سفر بعيد باشد مقدار كثير از زاد مهيا سازد تا قبل از رسيدن او به منزل مقصود خرج نشود و قوت او ضعيف و ساقط نگردد . و اما تدبير غذا به حسب اوقات مرض چنان بايد كه در ابتداى مرض مائل بغلظ باشد تا نقل مريض از غذاى غليظ بعذاى لطيف يك بارگى نشود كه اين آن را مصر بود و قوت او تحليل و ضعيف گردد بعد از آن از غلظ غذا كم كنند و اندك و اندك به تدريج تلطيف آن نمايند تا آن‌كه مرض بمنتهاى خود منتهى گردد پس در آن هنگام بايد كه غذا در غايت لطافت بود مثل ترك غذا و اعتماد بر جلاب و ماء العسل و شربت بنفشه تا قوت بهضم غذا مشغول نشود و عنايت او بمقاومت مرض و مدافعت آن مصروف گردد . و چون مرض در انحطاط شروع كند بايد كه تغليظ غذا كنند و تدبير مريض بتدير نافهين نمايند . و اما تدبير غذا به حسب قوت مريض چنان بايد كه نگاه كنند اگر قوت مريض قوى بود و مرض بسيار حاد باشد و مرض بمنتهاى خود رسيده باشد تدبير بغذاى بسيار لطيف نمايند يا به ترك غذا و يا بجلاب و شربت بنفشه ممزوج به آب . و اگر قوت ضعيف بود و مرض حاد نباشد و منتهى بعد باشد تغذيهء مريض به اغذيهء مائل بغلظ در دفعات كثير اندك اندك كنند تا بدين تدبير قوت او تا وقت منتهى محفوظ ماند . و اگر قوت قوى و منتهى بعيد بود غذاى مريض به اغذيهء معتدله در يك بار نمايند . و اگر قوت قوى و منتهى قريب باشد تغذيهء مريض بغذاى لطيف كنند چنان كه غذا ندهد يا بماء العسل و جلاب غذا سازند . و اگر قوت معتدل و منتهى بعيد باشد غذاى مريض بغذاى معتدل در يك دفعه نمايند . و اگر قوت معتدل و منتهى قريب باشد تغذيهء مريض بغذاى لطيف در دفعات كثير سازند بهر آن‌كه زيادتى در غذا و تغليظ او در قوت افزايد و دور مرض نيز زيادت كند و تلطيف غذا و كمى آن قوت و مرض هر دو را كم كند و غذا معتدل در جوهر خود و نكيت خود و حفظ قوت بر حال خويش نمايد و لهذا سزاوار است كه هرگاه مرض از امتلا باشد و قوت قوى بود تلطيف غذا كنند و كم نمايند . و هرگاه مرض از استفراغ و قوت ضعيف باشد تغليظ غذا كنند و از كميت او بكاهند و آن را بدفعات بسيار دهند . و هرگاه قوت ضعيف و مرض از امتلا بود و يا قوت قوى و مرض از استفراغ باشد غذا معتدل در جوهر و كميت خود باشد . و اما تدبير غذا به حسب اوقات سال بايد كه غذا در تابستان قبل از نيمروز دهند در وقتى كه حرارت غريزى در آن قوى باشد و سائر اغذيه كه مريض بدان غذا كند بارد بالفعل بود تا نفس آن را نيك قبول و به سوى آن ساكن‌تر باشد . و اگر فصل زمستان باشد بايد كه غذا نزد نيمروز كنند در وقتى كه اندر آن حرارت عزيزى قوى بود و در جميع بدن منتشر شده باشد و آنچه از غذا و دوا دهند حار بالفعل بود و همچنين مىبايد كه در سائر امراض به عمل آرند . و اما تقدير غذا به حسب عادت بايد كه نظير كنند اگر عادت مريض در صحت او اكثار غذا باشد بايد كه از آن غذا قطع نكنند و منع ننمايند و اگرچه طبيعت مرض آن را واجب كنند . و اگر عادت او تقليل غذا بود بايد كه از غذا منع نمايند و به الطف اغذيه غذا دهند . و اما تدبير غذا به حسب سحنهء بدن چنان باشد كه اگر بدن متخلخل كثير التخلخل باشد بايد كه صاحب او را از غذا منع نكنند و به حسب وجوب طبيعت مرض غذا دهند . و اگر بدن مريض مستحضف باشد بايد كه تقليل غذا و تلطيف او كنند و از آن منع نمايند اگر آن را واجب بينند . و اما تقدير غذا به حسب اوقات نوائب چنان بايد كه نگاه كنند اگر تب نائبه باشد و ادرار او مختلف نبود بايد كه از غذا منع كنند در وقت نوبت و قبل آن به شش ساعت تا آن‌كه حرارت بكاهد و نوبت منقضى گردد پس اگر مريض تا انقضاى تام نوبت تب صبر نكند بايد كه تا بودن حرارت در اعلاى بدن يا منسبط بودن آن در سائر بدن غذا ندهند ليكن بعد انحطاط حرارت غريبه از سينه و شكم و خفت آن از اين مواضع و رسيدن آن به سوى اطراف . و اما در حميات مطبقه بايد كه از غذا در اوقات صعوبت حمى منع نمايند كه اين اوفق و اوجود در انهضام و اسرع براى انحدار او به سبب خفت حرارت باشد . و اما هرگاه نوائب تب مختلف غير منتظم باشد بايد كه مريض را اغذيهء كثيرهء متتابعهء نافعه موافق باشد مگر بعض آن در منفعت كمتر از بعض بود و مريض ميل به غذاى اقل منعفت كند بايد كه اتباع اشتهاى مريض نمايند و او را غذاى كه نفس او بدان مائل باشد بدهند كه اين او را موافق‌تر از كثير المنفعت باشد به سبب قبول نفس او و آن را و همچنين حكم در سائر اشيا كه بدان معالجهء مريض و تدبير او نمايند جارى مىگردد . و اما تقدير غذا به حسب اسباب مانع از غذا كه مريض را عارض شود چنان باشد كه بنگرند اگر در معدهء مريض فضلهء غذا يا در امعاى او چيزى از ثقل باشد بايد كه به چيزى